صفحه 4
-
تاریخ: 1400/11/17 ساعت: 21:17
پایان فصل دوم هدایت به فکر فرو رفته و به یاد میآورد که مرحوم پدرش با ازدواج او و نرگس مخالف بود و گفته بود که من با کمک سید تحقیق کردیم؛ اینها از طایفه ساواکی جماعتن و هیچ کس از هویت و شخصیت آنها هیچ اطلاعی ندارد.هدایت در دانشگاه با نرگس آشنا و به او علاقه مند می شود؛ پس از اتمام دوره کارشناسی ارشد...
صفحه
-
تاریخ: 1400/11/17 ساعت: 21:17
...همسر والانشین : « حالا چرا نام شرکت را تولیدی زنان پرافتخار گذاشتید؟»والانشین : « آخه این شرکت تولیدی مردان کارآفرین و پر افتخار بوده؛ که صاحبش، اونو به ما فروخته و زن داداش، پیشنهاد نمود؛ اسم این شرکت، زنان پر افتخار بشه و حضرت استاد هم سریع تائید کردن.» نرگس : « چی؟! شرکت مردان کارآفرین و پرافت...
صفحه 19
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:30
...سرهنگ به بیرون خانه، به سمت شیخ عباس روحانی رفته و به او سلام میکند.»شیخ عباس بعد ار پاسخ سلام : « حاج حسین جان، این سید و اون عبدالله از جمله مردان به نام این روزگارن
صفحه 20
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:30
نرگس که خودش تازه از بیمارستان به علّت حمله قلبی مرخص شده بود؛ خبر بستری هدایت را فهمیده و با عجله به بیمارستان میرود. ...اعظم : « نازنین جون، من هم باهات موافقم، این وصله ها
صفحه 21
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:30
یک پرستار در پشت استیشن پرستاری در حال نوشتن فرم های مرتبط با کار خود بود؛ پرستاری دیگر جهت تحویل شیفت به او رسیده و پس از سلام و احوال پرسی به اتّفاق هم به اتاق بستری هدایت که در روبروی ایشان بود؛ ر
صفحه 22
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:30
هدایت چشمش را باز کرده؛ خود را در یک درّه می بیند؛ مات و مبهوت به اطراف نگاه نموده؛ دور تا دور او کوه میاشد؛ او در میان یک درّه قرار دارد؛ از روی زمین بلند شده؛ درد شدیدی در بدن خود احساس می کند، ی
صفحه 23
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:30
کتاب هدایت در چهارده فصل به بهاي ٩٠٠٠٠ ريال در سال ۱۳۹۴ به چاپ رسید و مطالب بیست و دو صفحه اخیر ، خلاصه ۱۰ فصل این کتاب است ...
صفحه نخست
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:30
سخنور جلسه : « ... در این چهارسال اخیر یعنی از سال ۱۳۶۵ تاکنون که ما مبادرت به تأسیس این مجمع اقتصادی نمودیم به لطف شما دوستان توانستیم خود را در ردیف چند شرکت بزرگ تجاری در خاورمی
صفحه 2
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:30
.... ساجدی : « همانگونه که دوست عزیزمان آقای فرامرزی گفتند، برخی از همکاران، بلاخص، آقای هادیپور، باتفکّر ارتجاعیشون یا به قول خودشون به منظور حمایت از تولید
صفحه 3
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:30
همهمه و سر و صدا در سالن بلند می شود.میرمحمدی : « آقایان ساکت، آقای فرشفروش، آقای فرامرزی ساکت، (با فریاد) خانم شما هم ساکت،» یک لحظه سکوت حکم فرما میشود. ... سپس از جای خود بلند شده و با ناراحتی
صفحه 4
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:30
...درون هال، بر روی مبل دو خانم و یک آقا نشسته بودند که با ورود هدایت از جا بلند شده و پس از سلام، یکی از خانمها : « امروز یکی به میرزا تلفن زد و همینکه تماسش قطع شد؛ میرزا گفت "خانم پاشو بریم منزل نر
صفحه 5
-
تاریخ: 1396/11/29 ساعت: 2:04
فرش فروش: «آقای هادیxadپور دیگر دارید تند میxadروید کدام وابستگی،کدام مصرفxadگرایی،.....این شرکت رو به بزرگترین غول اقتصادی تبدیل خواهیم ک
صفحه 6
-
تاریخ: 1396/11/29 ساعت: 2:04
دکتر میرمحمدی :« خب آقای هادی پور اگرخدای ناکرده دریک آن ، دقیقاً در یک آن فرزند شما و بچه من در دو سمت یک پرتگاه باشند و به علت محدودیت زمان فق
صفحه 7
-
تاریخ: 1396/11/29 ساعت: 2:04
ساجدی :« آقای هادی پور، اساس دین در ادای امانته، ما بنگاه خیریه و نیکوکاری بازنکرده ایم ، اگر واقعا تولیدیها نمی تونن به تعهداتشون عمل کنن ، شما